توت تلخ
روزگاریست شیطان فریاد می زند:آدم بیاورید سجده خواهم کرد
نفس نفس به درونت بکش هوایم را و پر کن از نفست ذره ذره هایم را نسیم باش و به بازی بگیر چون پر قو شبانه ، گیسوی بر شانه ها رهایم را اگر همیشه مرا بیم سرنگون شدن است تو کج گذاشته ای خشت ابتدایم را زنی به میل خودت آفریده ای از من خودت به هم زده ای نظم آشیانم را فرشتگان مقرب هنوز حیرانند تورا به سجده در آیند یا خدایم را من اختراع توام ، ثبت کن مرا که خدا کنار رفت و پذیرفت ادعایم را به اسم شهر تو تغییر می دهد یک روز شناسنامه من ، اسم روستایم را شغال های بیابان تمام شب تا صبح مدام زوزه کشیدند رد پایم را برای آن که بدانند من ازآن توام به بوسه مهر بزن بین شانه هایم را می خواهم با کسی رهسپار شوم که دوستش می دارم نمی خواهم بهای این همراهی را با حساب و کتاب بسنجَم یا در اندیشه خوب و بَدَش باشم. نمی خواهم بدانم دوستم می دارد یا نه. می خواهم بروم با آنکه دوستش می دارم. ((برتولت برشت)) منم، منی که دیگر هیچ چیزی را دوست نمی دارم به نشان نا رضایتی از امر تغییر پذیر. نفرت هم نمی ورزم به هیچ چیز ((برتولت برشت)) فرا رسیدن این واژه ها گرامی باد...
گمشده ی این نسل اعتماد است ، نه اعتقاد اما افسوس که نه بر اعتماد اعتقادی ست و نه بر اعتقادها،اعتماد...!
خسته اند من با تو آشتی .... شاید دوباره عشق صبوری کند مرا . (شیرین شوندی)
درباره اسم من و تو جدا نوشته شده است همیشه بی تو و چشمت نوشته ام پوچ است خدا از این من بی تو چرا گرفته شده است؟ نمی شود ! نه ! به آیین مصطفی... دیگر از التماس حضورم هوا گرفته شده است دچار یک نفس خسته هوس بازم که می رود و نمی آید...از کجا گرفته شده است؟ درست لحظه آخر ، درست وقت شکست تمام بود و نبودم به جا گرفته شده است همین نهایت حرفم ، همین دو قطره اشک که از معلم چشمت خطا گرفته شده است . (شیرین شوندی)
امروز ... پا به پای تو از عشق می رسم دارد دوباره سرخ می شود این سیب عاشقی دارم به پای صورت ماه تو می رسم. (شیرین شوندی)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



